آره بیا اینجا فلش مموری

فروشگاه اینتر نتی در مشهد

تفدیم

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

 

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

 

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

 

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

 

...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

 

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

 

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

 

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

 

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

 

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسدقلب


 شکوه ها را بنه، خیز و بنگر
که چگونه زمستان سر آمد
جنگل و کوه در رستخیز است
عالم از تیره رویی در آمد
چهره بگشاد و برق خندید
عاشقا خیز که آمد بهاران
چشمه کوچک از کوه جوشید
گل به صحرا در آمد چو آتش
رود تیره چو طوفان خروشید
دشت از گل شده هفت رنگ است
تو هم ای بینوا شاد بخرام
که ز هر سو نشاط بهار است
که به هر جا زمانه به رقص است
تا به کی دیدهات اشکبار است؟
بوسه ای زن که دوران رونده است

 قلبماچ

نویسنده : sasi makan : ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم